مچ گیری...
خونه رو تاریک کرده بودم به امید اینکه خوابیدی، اومدم دیدم به به، داری انگشت میخوری، مامان مچتو گرفت... انگار فهمیدی داری کار اشتباهی می کنی... ...
نویسنده :
ندا
21:59









